Get Adobe Flash player
عزت الله عزیزی

سرود رود من همیشه شعردریاست

Login

دست از سرم برداشتند  پاییز و شالی هاش
آن دختران گل بهی  درلای قالی هاش
.
بی شب ترین  بندر نشین  بی تورکمن تر اسب
مختوم های*  مرده در   بی مرد سالی هاش
.
دیگر  فقط با رقص  روشن می شود  دورم
وقتی تسلسل کف نمیکرد از زلالی هاش
.
با بوسه ای گرم  ازجنوب دختری  بستم
زخم  2هان  باز  مردان شمالی هاش
.
کی با تو دست کوچک من در کمر میگشت؟*
این شانه ام دست تو وحالی به حالی هاش
.
بین گناوه  تا  دوشنبه   قلب می چینم
وقتی بخارایی ست  اشعار خیالی هاش*
.
پاییز کشداری  که پشت پنجره اینجاست
میبرد  روحم را به شاهی و سفالی هاش
.
آموزه های پورسینا  تا  زمین گیرست*
ازحمله های ممتد  صوف و غزالی هاش
.
ما شیخ اشراقانه  پیش از مرگ  میمردیم
از اجتماع  مفتیان   و   لا  ابالی هاش
.
چشم جهان  پر می شود  از سایه های ما
این غار سرشارست از عکس مثالی هاش
.
سقرات” افلاتون را  مهمان ما   می کرد
وقتی که جمهوری کشیدیم از حوالی هاش
.
دست از سرم بردارید ای 30 سال بی لبخند
50و7ی  جزم تر  از  بی سوالی هاش
……………………………………………………………..
* مختوم شهید تورکمن وهم چنین مختومقلی فراغی سراینده ی شهیر ترکمن هم در نگاهم بود.
.
.*حضرت حافظ :کی باتو دست کوته ما درکمر شود
.
*خیالی بخارایی
.
*شاهی  {قائمشهر }
.
*زمین گیری خرد پورسینا در برابر نهیب زهد غزالی برداشتی از استادم وهمن  جوادیان کوتنایی
…………………………………………………………………………………….
عزیزی کوتنایی

اولین مطلب …